تبلیغات
وبلاگ فرهنگی مذهبی عطش - توبة واقعی ( برگرفته از سخنان شیخ حسین انصاریان )
وبلاگ فرهنگی مذهبی عطش
پست الكترونیك
طراح قالب

 

وبلاگ عطش در نگاه شما چه جایگاهی دارد ؟ •






توبة واقعی

...در درجۀ اول، گناه انسان را در پیشگاة خداوند بسیار خوار، پست، بی‌مقدار و بی‌ارزش می‌کند. اگر این پستی و بی‌مقداری در وجود آدم بماند و با توبه، فرد به عزت و شخصیت انسانی‌اش بر نگردد، در قیامت، راه نجات بر روی او بسته خواهد بود...

 توبة واقعی

الحمد لله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیّد الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی‌القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین.

فرصت و زمان توبه
  وجود مبارک رسول‌خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم ، از فرصت با عظمت ماه مبارک رمضان، به «فرصت و زمان توبه» تعبیر فرمود: وَ هُوَ الشَّهْرُ التَّوْبَةُ. ( شیخ صدوق، فضائل الاشهر الثلاثة، ص95). علت آن هم این است که مردم مؤمن در ماه رمضان در تمرین ترک قرار می‌گیرند و به صورت ظاهر، باید از پایان سحر تا ابتدای افطار، از ده برنامه اجتناب ‌كنند. این اجتناب، به طور یقین، در تقویت روح، نفس و قلب آنان برای ترک گناهان کبیره و گناهان صغیره بسیار مؤثّر است. البته، کاری که در مسألة ترک در ماه مبارک رمضان انجام می‌گیرد، در ماه‌های دیگر انجام نمی‌گیرد، مگر در یک روز ماه ذی‌الحجه که برای انجام عمرة تمتّع، بر مردم واجب می‌شود كه بیست و چهار برنامه را ترک کنند، و هم‌چنین در چند روز حجّ تمتّع؛ ولی به آن اندازه‌ای که در ماه مبارک رمضان، روح مردم برای مسألة ترک و اجتناب تقویت می‌شود، در آن روز و این چند روز، روحشان تقویت نمی‌گردد.
  بنابراین، برای مردم ترک گناه در ماه رمضان، از یازده ماه دیگر آسان‌تر است؛ ترک گناه در این مدت سی شبانه روز، آن‌ها را به فضای با عظمت تقوا و ترک دایم گناه می‌رساند.

خسارت اول گناه، پوشاندن لباس ذلّت
  وجود مبارک حضرت زین‌العابدین علیه السلام می‌فرماید: «گناه»، سه خسارت سنگین به بار می‌آورد: اََلْبَسَتْنِی الْخَطَایَا ثَوْبَ مَذَلّتِی (صحیفه سجادیه، به تحقیق مؤسسه امام مهدی عجّل الله فرجه الشریف، ص401). در درجۀ اول، گناه انسان را در پیشگاة خداوند بسیار خوار، پست، بی‌مقدار و بی‌ارزش می‌کند. اگر این پستی و بی‌مقداری در وجود آدم بماند و با توبه، فرد به عزت و شخصیت انسانی‌اش بر نگردد، در قیامت، راه نجات بر روی او بسته خواهد بود.
  ممكن است پرسیده شود این سخن چه سندی دارد؟ پاسخ این است كه بالاترین سند این سخن، در آیۀ نهم سورۀ مبارکۀ اعراف است که  حق تعالی می‌فرماید: وَ مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ... «خف»؛ یعنی سُبک، بی‌ارزش و بی‌مقدار. ...فَأُولئِكَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُم بِمَا كَانُوا بِآیَاتِنَا یَظْلِمُونَ. (همان). این‌ها در قیامت می‌بینند و مشاهده می‌کنند که با گناه، تمام سرمایۀ وجودشان را تباه کرده و در زندگی‌شان چیزی که در میزان قیامت قابل وزن باشد تا بر آن پاداش داده شود، نمانده است. وَ مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُولئِكَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُم بِمَا كَانُوا بِآیَاتِنَا یَظْلِمُونَ.؛ یعنی خسران اصل وجود، تباهی اصل وجود؛ یعنی این قدر بی‌مقدار و بی‌ارزش شدند که انگار از آن‌ها چیزی نمانده که آن را به حساب بیاورند. اگر این گناهان ظاهر و آشکار هم باشد، در میان خانواده، جامعه و آشنایان، آبروی‌شان رفته و پیش چشم دیگران هم پست و بی‌مقدار و بی‌اعتبار می‌شوند. این خسارت، تنها یک خسارتِ گناه است: اََلْبَسَتْنِی الْخَطَایَا ثَوْبَ مَذَلّتِی (صحیفة سجادیه، همان).

خسارت دوم گناه، دوری از قرب حق
  امّا دربارة خسارت دوم امام می‌فرماید: وَ جَلَّلَنْیِ الّّتَبَاعُدُ مِنْكََ لَبَاسَ مَسَكَنَتِی. به تدریج گناه باعث دور شدنم از حضرتت شده است. این دوری تا جایی ممكن است ادامه پیدا كند که من را از هر عبادتی و خدمتی خلع سلاح نماید و زمین‌گیر سازد: ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوءى‏ أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُونَ (روم:10).
  «گناه»، وقتی زمانش طولانی شود و دایمی گردد و به تعبیر خود قرآن، مَا كَانُوا یَعْمَلُونَ.: پی در پی شود؛ پیوسته شود، تا وقت مرگ باعث می‌شود که تمام نیروهای معنوی انسان از دست برود و او تبدیل به ُاُولئِكَ كَالْأَنْعَامِ  (اعراف: 179) گردد؛ كه دیگر نمی‌تواند نه قدم عبادت بر‌دارد، و نه قدم خدمت. این گونه، «گناه»، انسان را خلع سلاح می‌کند.
خسارت سوم گناه، مرگ قلب
  امّا ضرر و خسارت سوم گناه که سنگین‌ترین خسارت است، و در بیان آن، امام زین العابدین علیه السلام خود متأثّر شده و در پیشگاة پروردگار به التماس و گریه می‌افتد: وَ اَمَاتَ قَلَبِی عَظَیمَ جَنَایَتِی (صحیفة سجادیه، همان): «گناه»، باعث مرگ قلب می‌شود.
  وقتی قلب بمیرد خدا در افق یک مّیت، چه طلوعی دارد؟ خدا اگر بخواهد با صفاتش طلوع کند، طلوع حضرت حی در افق حی خواهد بود. هیچ وقت حضرت حی در افق میت، طلوع نمی‌کند، میّت هر کس می‌خواهد باشد. تمام دنیا، یا می‌گویند دفنش کنید، یا  او را بسوزانید. همة هندوها می‌گویند، مرده را بسوزانید. حالا این جنازه، روزگاری نهرو بوده است یا گاندی، یا راجیو؛ چون این جنازه، دیگر هیچ فایده‌ای ندارد، جز این که محو شود. غیرهندوها هم می‌گویند، این جنازه متعلّق به هر کس می‌خواهد باشد. حالا زمانی این جنازه متعلّق به رئیس جمهور آمریکا بوده است، یا وکیل، یا سناتور، یا وزیر، یا بهترین تاجر، فرقی نمی‌كند. الآن باید  هر چه زودتر چاله‌ای بکَنید و او را در آن بیندازید و سرپوشی بر آن بگذارید و بروید که نکند این جنازه متلاشی شود و بوی تعفّنش شما را اذیت کند.
   خدا چه طلوعی دارد که از افق میت طلوع کند: اللَّهُ لاَ إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ ( بقره:255)؟ حی خودش دستور داده، مرده را دفن کنید؛ یعنی او هیچ فایده‌ای ندارد، و خودش باز دستور داده كه او را در قبر گود دفنش کنید که نکند بعد از متلاشی شدنش، آسیب‌های آن مردم شهر را بگیرد. خلاصه این كه حضرت حی گفته است كه مرده را دور بیاندازید، آن وقت خودش هم می‌آید از افق این میت طلوع اوصافی بکند؟ قلب مرده، نه محلّ طلوع رحمانیت است، نه محل طلوع رحیمیت؛ نه محلّ طلوع حکمت است، نه محلّ طلوع لطف؛ نه محلّ طلوع مهر است، نه محلّ طلوع رزاقیت؛ نه محلّ طلوع ربوبیت.
  امیرمؤمنان علیه السلام این قلب مرده را در سینة هر کس دید، چنین توصیف نمود: فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَانٍ (نهج‌البلاغه، خطبة 85).‏ قیافه، قیافة آدمیزاد است و قلب، قلب حیوان؛ یعنی دل، دلِ شتر، گاو، الاغ، سگ و گرگ است. این دل‌مردگی، خسارت «گناه» است.
  «توبه»؛ یعنی به سوی عزت رفتن. «توبه»؛ یعنی رفتن به سوی این كه صلاح از دست رفته را برگرداند. «توبه»؛ یعنی مرده را زنده کردن. این، عظمت توبه بوده و در ماه رمضان، این توبه از یازده ماه دیگر راحت‌تر رخ نشان می‌دهد؛ آسان‌تر رخ نشان می‌دهد. بعد همۀ مردم، از مرد و زن، پیر و جوان، عالم و عامی، باید بدانند که «گناه» آلودگی‌ای فراگیر است و دارای مسکّن ویژه نیست؛ فقط در چشم سکونت نمی‌گیرد؛ فقط در گوش، و یا در زبان، یا در دست، یا در شکم، یا در شهوت نمی‌گیرد. خطر «گناه»، خطرِ سنگین و فراگیری است؛ یعنی همان‌طور كه باطن را می‌گیرد، فکر را هم می‌گیرد؛ قلب را هم می‌گیرد؛ نفس را هم آلوده می‌کند.
  در این جا لازم است به سه نمونه از آلوده‌كنندگی «گناه» و منازلی که در مسیر آلوده‌سازی انتخاب می‌کند، اشاره کنم. البته، بیان این نمونه‌ها برای این است که انسان بداند گناه می‌تواند به همه جا نفوذ بکند. سند این سخن هم قرآن مجید است: بَلَى‏ مَنْ كَسَبَ سَیِّئَةً و َأَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ (بقره:81). ضمیرَأَحَاطَتْ، به انسان بر می‌گردد. از این آیه می‌شود فهمید كه «گناه» این توان را دارد که تمام وجود انسان را فتح نماید و بر آن احاطه کند و در همه جا جا بگیرد.
 یك نمونه از گناة باطن
  در این جا، برای شما یك نمونه از گناة باطن را بیان می‌كنم:
  ماجرای صفوان بن مهران کوفی. البته، این نمونه‌هایی که بیان می‌شود، از معتبرترین کتب شیعه، نقل گردیده است. پاکی کتاب‌های ما شیعیان زیاد می‌باشد. البته، هیچ عالمی شیعی این ادعا را ندارد که بعد از قرآن،  صحیفة سجادیه و نهج‌البلاغه، پاکی کتاب‌هایش صددرصد هست، ولی این ادعا را دارد و ثابت هم می‌کند کتاب‌هایی که از زمان ائمه علیهم السلام به وسیلة عالمان واجد شرایط، و نه هر قلم به دستی نوشته شده، 95 درصد پاکی دارند؛ یعنی مطالبش استوار و درست است. 5 درصد دیگر آن هم قابل نقد و انتقاد می‌باشد. هیچ عالم ربانی‌ای هم در زمان زنده بودنش تا حالا از انتقاد به کتاب‌هایی که به نگارش درآورده، به هیچ عنوان عصبانی نشده است، به طور مثال، وجود مبارک کلینی علیه الرحمه ده جلد کافی نوشت و وجود مبارک علامه مجلسی علیه الرحمه در بعضی از موارد، به آن انتقاد کرده است. آخوند خراسانی علیه الرحمه کتابی علمی نوشت و فرزند محترمش، آقا محمد آقازاده، شاید صد انتقاد به کتاب پدر کرد. انتقادهایش هم حق است. این نشان می‌دهد، شیعه انتقاد‌پذیر است، در حالی كه علمای اهل سنت در شش کتاب اصلی روایی‌شان، صحاح شش‌گانه، راه انتقاد را بسته و گفته‌اند دربارة این شش کتاب، تا  قیام قیامت به کسی اجازه نقد داده نمی‌شود. به عقیدة آنان، این شش کتاب، از نظر سلامت، معادل قرآن است، ولی متخصصان شیعه، این شش کتاب را هم بسیار عالمانه و هم با مهربانی و با رعایت دوستی به نقد کشیده‌اند؛ چرا كه نقد كاری علمی بوده و این كه آنان راه نقد این شش کتاب را بسته‌اند، عملی منصفانه و عالمانه نكرده‌اند و این درحالی است كه ما کتاب‌های خودمان را نقد كرده و طرف مقابلمان كه كتاب‌هایش نقد شده هم از نقد ما خوشحال می‌شود؛ چون نقد هر اثر، برای صاحب آن، پختگی علمی می‌آورد. به هر حال، مطالبی که نقل خواهد شد، از معتبرترین کتاب‌ها گرفته شده است با توجّه به این نكته که آن‌ها به جز 4 و 5 درصدشان، 95 درصد دیگر آن از سلامت و پاکی برخوردارند.
    صفوان بن مهران می‌گوید: روزی من به خدمت حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام آمدم و حضرت فرمودند: صفوان! آنچه را از عمل و کار و اخلاق از تو سراغ دارم، امضا می‌کنم و می‌پذیرم، فقط یک کارت ناپسند است. صفوان عرض کرد: کدام کارم؟ حضرت فرمودند: کرایه دادن شترانت به هارون و خانواده‌اش. صفوان گفت: جانم فدایت! این شتران را برای لهو و لعب، برای حمل مشروب، برای گردش و شکار کرایه ندادم؛ بلكه مأمورِ هارون آمد و گفت: تو شتران زیادی داری، پس آن‌ها را به من و به کسانم کرایه بده؛ چون ما می‌خواهیم به حج برویم. من پیشنهادش را قبول كردم و خودم هم با آن‌ها نرفتم که نکند هارون به من حُكم مسئولیت امری را بدهد تا حکم این ظالم را دربارة آن اجرا کنم؛ چون مجریان حکم ستمگران، با خود ستمگران، در دوزخ یک جا هستند. قرآن نمی‌گوید این فرد چون اعلی‌حضرت بوده، باید به طبقة هفتم برود، و چون این فرد کارمند جزء بوده، باید به طبقة اول برود، بلكه می‌گوید: أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ (مؤمن:46):  تمام کارمندان دولت فرعون را هم با خود فرعون در شدیدترین عذاب قرار دهید. این بهانه را كه من پاسبان بودم، من پستچی بودم، من در دادگاه نویسنده بودم و در دستم کار مهمی نبود، خدا قبول نمی‌کند. مجری حکم ستمگر، عین خود ستمگر عذاب دارد.
    صفوان گفت که من خودم هم نمی‌روم و نرفتم و کارگرهایم را فرستادم. امام فرمودند: در نیتت هست که هارون و اقوامش از مکه برگردند و کرایة شترهایت را بدهند؟ عرض کرد: بله. حضرت فرمود: از زمان حرکت آن‌‌ها  تا برگشتشان به مکه، همین که می‌خواهی آنان بمانند، از آن‌ها خواهی بود، و هر کس از آن‌ها باشد، در قیامت، با آن‌ها در جهنم خواهد بود (وسائل‌الشیعه، ج12، ص122).
    این گناه است که کسی سرپا بودن ظالم را بخواهد. همین بخواهد آمریکا سرپا باشد؛ بخواهد اسرائیل سرپا باشد؛ بخواهد یک وکیل ظالم، یک استاندار ظالم، یک فرماندار ظالم، یک اداری ظالم، یک حاکم ظالم، یک رئیس ظالم، سرپا باشد، این گناه است.
  ممكن است برای شنونده این ماجرا این پرسش پیش آید كه آیا موسی بن جعفرعلیه السلام خیلی تند نفرموده؟ این‌طور نیست؟ اگر ما از حضرت سؤال می‌کردیم، ملاک این حرف شما چیست؟ آدمی به این خوبی که پدرتان، امام صادق علیه السلام، عاشقش بود و خودتان هم به او علاقه دارید، آن وقت او با هارون به جهنم برود؟ حضرت در پاسخ به چنین سؤالی گفته است: ملاکم این آیه است:  وَ لاَتَرْكَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمْ النَّارُ وَ مَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لاَتُنْصَرُونَ (هود:113): میل قلبی به هیچ ستمکاری نداشته باشید؛ چون که فقط به خاطر میلتان، آتش به شما خواهد رسید و حتی اگر هم هیچ کاری برایش نکنید و فقط همان میل تنها باشد، چه برسد به این‌که در کشورم بنشینم و آرزو کنم کلّ این نظام و کلّ این حوزه‌های علمیه به نابودی کشیده شود و آمریکا بیاید ما را نجات بدهد. طبق این آیه، خدا با این میل چه خواهد کرد؟
  البته، شما هم كه در بدنۀ دولت هستید! بدانید هر کدام از شما در هر پستی که هستید، از دهداری گرفته تا ریاست جمهوری، اگر ستمکار شوید، خودتان، پیروانتان، کارگزارانتان، زن و بچه‌های راضی به ستمكاری شما، طبق آیة چهل و ششم سورة مؤمن همه با هم، ، در اشدّ‌العذابِ قیامت خواهید بود. استثنا هم ندارد. این گناه گناهی است که به قلب احاطه می‌کند.
 
گناة حرام‌خواری
  گناة حرام‌خواری، گناهی است که به شکم چنگ می‌اندازد. فضل بن ربیع می‌گوید: شریک بن عبدالله بن سنان نخعی در روزی كه او را به دربار مهدی عباسی، قبل از هارون، آوردند، مهدی عباسی به او گفت: شریک! نمی‌گذاریم از این دربار بروی، مگر بعد از این که یکی از این سه کار را قبول کنی: یا رئیس قوۀ قضائیۀ مملکت بشوی (که به تعبیر عربی آن روز، قاضی‌‌القضات می‌شود)، و اگر هم این شغل را قبول نمی‌کنی، به جای آن، شغل معلمی بچه‌هایم را بپذیر. این جا ما به تو اتاقی می دهیم و تو هر روز باید بیایی و به بچه‌هایم درس بدهی. اگر این كار را هم نمی‌پذیری، امروز ناهار پیش ما بمان. شریک بن عبدالله بن سنان نخعی به فکر رفت  كه اگر در نهایت به هر سه پیشنهاد خلیفه نه بگوید، آخرش این خواهد بود که خلیفه دستور می‌دهد كه جلاد گردنش را بزند و او در این صورت، جزو شهدای اصیل عالم می‌شود، و سخن گفتن با خود را ادامه داد كه:  اگر منصب قاضی‌القضاتی مهدی را بپذیرد، با این كارخود را در لبة جهنم قرار می‌دهد، و از طرفی، در صورت پذیرفتن پیشنهاد معلمی بچه‌های خلیفه، ممكن است آن‌ها پیش او درس بخوانند و فردا رئیس مملكت بشوند و مثل پدرشان بر تمام اهل مملکت ظلم بکنند،  او با این كار خود، شریك ظلمشان می‌شود؛ چون ظالم‌‌پروری كرده و علمش را به دست نااهل داده است، و او نمی‌خواهد ظالم‌‌پروری بكند، امّا پذیرش پیشنهاد خوردن یك ناهار با خلیفه، عیبی ندارد. پس به رئیس آشپزخانه گفت، فقط از مغز استخوان و شکر، چند نوع غذا درست کند و برای ناهار بیاورد. رئیس آشپزخانه که شاهد جریان بود، رفت و بعد از دو ساعت آمد و گفت: غذا آماده است؛ سفره را چیده‌ایم بفرمایید! آشپز به آرامی با خودش گفت:  اگر شریک بن عبدالله بن سنان امروز این غذا را بخورد، تا ابد رستگار نخواهد شد؛ یعنی آشپز هم فهمید شریك با خوردن این ناهار، به چه عاقبت شومی دچار خواهد شد. سرانجام شریک بن عبدالله كه غذای حرام را خورد، هم منصب قاضی‌القضاتی را پذیرفت و و هم معلمی بچه‌های خلیفه را؛ چون گناه، آدم را زمین‌گیر می‌کند، و لقمۀ حرام، تمام نور خدا را از باطن می‌برد (محمود شهابی، ادوار فقه، ج3، ص592 ـ591).
  روزی برای حقوق یک ماه، به شریك برات دادند و او به یك صرافی رفت تا آن را نقد كند. صراف به او گفت: مقداری از آن را الآن می‌دهم و مقداری دیگر را ده روز بعد، و اندكی از آن را جنس می‌دهم. شریك اصرار کرد که باید همة آن را همین حالا  نقد بدهی. صراف كه عصبانی شده بود، گفت: مگر کتان و پارچة قیمتی فروخته‌ای که پولش را نقد می‌خواهی؟ شریك گفت: نه کتان فروخته‌ام و نه پارچة قیمتی، «والله بِعْتُ دِینِی.»:  به خدا سوگند! من دینم را فروخته‌ام.
  ماجرای این عالم، به ما هشدار می دهد که خوردن مال حرام، دین‌فروشی می‌آورد. پس حرام نخورید! حرام نپوشید! در خانۀ حرام زندگی نکنید! شغل حرام قبول نکنید! کار حرام نکنید! رشوه حرام نگیرید! به دنبال قصر نروید! مال یک مملکت را اختلاس نکنید! چرا كه به طور قطع به دین‌فروشی دچار می‌شوید. خیلی جملۀ کوبنده‌ای است وکوه‌ها تحمّلش را ندارند: «وَاللهِ بِعْتُ دِینِی.»

گلایه نكردن از بلا
  شخصی به امام صادق علیه السلام گفت: خیلی گرفتارم و تمام زندگی‌ام به هم پیچیده است. امام فرمودند: دین داری؟ عرض کرد: بله، من شیعه‌ام و عاشق شما هستم. حضرت فرمود: چرا پیش من می‌گویی گرفتاری برایم پیدا شده و زندگی‌ام به هم پیچیده شده است؟ چه پیچیدگی؟ زندگی آن‌هایی به هم پیچیده که دینشان از دست رفته، نه تو،  «وَ هُوَ بَلَاءٌ قَلیِلٌ مَكْثُهُ.»:  و آن ناراحتی است كه زمانش کم می‌باشد و رد می‌شود. پس چرا گلایه می کنید؟ این هم نكته‌ای دربارة گناه و معصیت.

 

معاشرت با اهل فساد، از نقاط بسیار خطرناک گناه
  یکی از نقطه‌های بسیار خطرناک گناه، معاشرت با اهل فساد است. آن‌هایی که می‌خواهند آدم بشوند، به این نقطه هم عنایت کنید. کتاب شریف پر قیمت کشف الغمة علی بن عیسی اربلی که از زیباترین کتاب‌های شیعه است در سه جلد، نقل می‌کند كه منصور دوانقی با خطّ خودش نامه‌ای را برای حضرت صادق علیه السلام نوشت و به پیکی داد  تا آن را از بغداد به مدینه ببرد. وقتی پیك نامه را در مدینه به امام صادق علیه السلام رساند. امام نامه را داخل اتاق برد و آن را خواند. منصور در نیم خط نوشته بود: «تَصْحَبَنَا لِتَنْصَحَنَا؟»: آیا حاضر نیستی در دربار ما بیایی و در میان درباریان ما بنشینیی، چیزی هم از شما نمی‌خواهم جز این كه ما را  فقط نصیحت کنی همین؟ امام که منصور ملعون را می‌شناخت و می‌دانست که او میّت شده و دیگر افقی برایش نمانده که صفات خدا از آن افق طلوع کند (ما افراد را نمی‌شناسیم، ولی امام که آن‌ها را می‌شناسند)، به پیشنهاد منصور، در واقع به همۀ انسان‌ها، جواب دادند: مَنْ اَرَادَ الدُّنْیَا لَایَنْصَحُکَ (كشف‌الغمة، ج2، ص427): کسی که مادیگرا است؛ کسی که فقط دنبال دلار است و کار دیگری ندارد؛ کسی که  تنها دنبال پول است، کاری با خدا، با آخرت، با انبیا ندارد و او فقط دنبال دنیاست و می‌گوید زندگی همین است و باید در این چارچوب، ثروت اندوخت و آن را مصرف كرد و با آن خوش گذراند و سپس مرد و بعد از مردن هم خبری نیست. علیة خدا و انبیا هم این حرف‌ها را می‌زند. خدا در 114 کتاب، انبیا، همة 124 هزار نفرشان، و ائمه، همة آن‌ها فرمودند: بعد از مردن خبرهایی‌ است، آن هم خبرهای عظیم: عَمَّ یَتَسَاءَلُونَ . عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ (نبأ: 2ـ1)، نه خبرهای دست‌کم و معمولی. منصور! این‌هایی که دنبال پول و ثروت هستند و اطراف تو زیادند، هرگز خیرخواهت نیستند، آن‌ها هیچ‌کدام علاقه‌ای به تو ندارند. پول می‌خواهند، تو باشی یا پدرت، و یا پسرت. خود تو برای آن‌ها موضوعیتی نداری، و امّا انسانی که آخرت را بخواهد، هم‌نشین و هم‌صحبت با تو نمی‌شود. چنین شخصی یک جلسه هم نمی‌آید با تو بنشیند؛ چون نشستن همان و از دست دادن آخرت همان (معنای عمومی این سخن آن است كه: ای مردم! با مفسدین حرفه‌ای رفاقت نکنید؛ معاشرت نکنید؛ رفت و آمد نکنید؛ معاشرت با مفسدین، برباد‌دهندۀ آخرت است). منصور نامۀ امام صادق علیه السلام را خواند و گفت: جعفر صادق، قوی‌ترین و استوارترین ترازو را به من داد که من با این ترازو بتوانم اهل‌دنیا و اهل‌آخرت را بشناسم.
  این هم یک گناه، معاشرت با مردم بی‌دین و رفت و آمد با خانواده‌های بی‌دین. چه بسا که این رفت و آمدها بعد از این که بیست سال همسران و دختران شما همگام و همراه با عفت و حجاب فاطمۀ زهرا علیها السلام بودند، از طریق این بی‌دینان، هرچند كه اقوامتان باشند، این عفت و حجابشان بر باد برود. قرآن به شما اجازه می‌دهد در صورت ترس از اثر مفسدان در زن و بچه‌های‌تان و خودتان، حتی با برداران، پدرانتان و اقوامتان رفت و آمد نکنید.

 مصعب بن عمیر و گسستن رابطة خویشاوندی
  مگر مصعب بن عمیر تک پسر نبود؟ مگر در سن هجده سالگی با ایمان صادقانه به پیامبرصلی اللّه علیه و آله و سلم ایمان نیاورد؟ مگر وقتی پای تبلیغ دین در میان آمد، پیغمبرصلی اللّه علیه و آله و سلم این جوان هجده ساله را از مکه صدا نزد و نفرمود، به مدینه برود و دین را آن‌جا تبلیغ کند؛ یعنی هر چند با این هجرت تبلیغی، ممكن است رابطه‌ات با پدر و مادر قطع ‌شود، به او نگفت، برو و هر دو سه ماه، یکبار برگرد، و به پدر و مادرت سری بزن. او در چند سالی كه مدینه بود، پدر و مادرش را ندید. فقط در این سال‌ها یک روز عمویش به مدینه آمد و به نزد پیامبر رفت و گفت: یا رسول‌الله! من نیامده‌ام، مسلمان شوم. من جزو مکه‌ای‌ها هستم. این مصعب، برادرزادۀ من، تک پسر است. مادرش از دوری‌اش دارد دق می‌کند و پدرش هم دارد از فراقش می‌میرد. به او بگویید، یک سفر با من به مکه بیاید و پدر و مادرش را ببیند و برگردد. پیامبرصلی اللّه علیه و آله و سلم به دنبال مصعب فرستاد. مصعب درحالی كه  پوست خشک‌شده گوسفندی را به صورت پیراهن به تنش کرده بود و از شدت نداری، روزها  به کارگری می‌رفت و دو درهم مزد می‌گرفت، به نزد پیامبرصلی اللّه علیه و آله و سلم آمد. اشک در چشمان پیامبرصلی اللّه علیه و آله و سلم جمع شد و گفت: من او را با دو چشم خودم در مكه دیدم كه پدر و مادر این جوان بهترین غذا را به او می‌دادند و زیباترین لباس را به او می‌پوشاندند، ولیهذَا رَجُلٌ نَوَّرَاللهُ قَلْبَهُ بِالاِیمَانِ.  (مستدرك‌الوسائل، ج3، ص257): این مردی است كه خدا دلش را با ایمان نورانی کرده است. در سایۀ این نور، ببینید او چه نوع زندگی را بر چه نوع زندگی برگزیده است؟ مصعب آمد و سلام کرد و گفت: یا رسول‌الله! با من فرمایشی دارید؟ پیامبرصلی اللّه علیه و آله و سلم گفت: آری مصعبم. این فرد كیست؟ مصعب گفت: عمویم است آقاجان! پیامبرصلی اللّه علیه و آله و سلم گفت: او نود فرسخ راه از مکه آمده و می‌گوید، مادرت دارد دق می‌کند و پدرت دارد سکته می‌کند. عمویت می‌گوید یک سفر تا مکه بیا تا پدر و مادر ببیننت و سپس برگرد. مصعب گریست و گفت: نمی‌دانم چه کار کنم؛ نمی‌دانم یا رسول‌اللهصلی اللّه علیه و آله و سلم! بروم یا نروم؟ در این  گفتگو بودند كه جبرئیل نازل شد و گفت: یا رسول‌الله صلی اللّه علیه و آله و سلم! خدا می‌فرماید، مصعب متعلّق به من است و نرود.
  پروردگارا! کاش می‌شد نزد فرشتگانت اسم ما را هم ببری و  بگویی این‌ها متعلّق به من هستند تا ما اگر هزار کانال ماهواره است، به سراغشان نرویم. اگر این همه بدحجاب و بی‌حجاب هست، به سراغشان نرویم. این همه مال حرام دریاوار پهن است، به سراغ یک ریالشان نرویم.
  به هر حال، خداوند این اجازه را به ما داده که با مفسدین هرچند پدران و مادرانمان باشد، معاشرتی نداشته باشیم، مگر این‌که پدر و مادر کافر باشند، ولی مفسد نباشند، که آن جا را فرموده: وَ صَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفاً (لقمان:15): در دنیا پسندیده با آن‌ها رفتار کنید، اگر پدر و مادری هستند که توان اثر‌گذاری ندارند.
خداوند چنان‌كه گفتیم، گفت: نه، مصعب نرود؛ مصعب متعلّق به من است.
  عجب مقامی دارد این مصعب و عجب ارزشی. در طول سال، حداقل بیست میلیون زایر به به منطقۀ احد درمدینه می‌روند و قبر مصعب را که کنار قبرحمزه سیدالشهداء است، به عنوان شهید راه ایمان، زیارت می‌کنند؛ این است ارزش ایمان، اخلاق، عمل صالح، توبه.



نوشته شده توسط vasegh در دوشنبه 30 شهریور 1388 و ساعت 06:56 ب.ظ [+] | نظرات ()
اللهم عجل لولیک الفرج
بازدیدهای امروز:
بازدیدهای دیروز:
كل بازدیدها:
كل مطالب:
كل نظرات:
ایجاد صفحه: - ثانیه